تصور کنید که سیاره ای جدیدی پیدا شود و یا اصلا در نقطه ی ناشناخته ای از زمین، موجوداتی وجود داشته باشند که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ عقلی نسبت به انسان ها برتری داشته باشند. و این همان زمانی است که ورق برمی گردد، قطعا آن ها  حالت ما را به بیگاری و بردگی خواهند کشید. البته در بهترین حالت، اتفاقی به چنین شکلی می افتد و این صورت خوش ماجراست. صورت تلخ قضیه آن است که این موجودات جدید و برتر، به دلیل همان خصوصیاتی که آن ها دارند و ما نداریم، به طور کل وجود انسان ها را نادیده بگیرند و تصور کنند که ما برای آن ها خلق شده ایم و آزادند تا هر طور که بخواهند از ما استفاده کنند، تا جایی که به عنوان غذا به کشتارگاه فرستاده شویم و یا برای لحظه ای خنده و تفریح شکارمان کنند.
این دقیقا همان تصوری است که ما انسان ها از حیوانات داریم و چنین تصوری تنها به خاطر صفت خود ساخته ی "اشرف مخلوقات" (!) است که به خودمان داده ایم و تصور می کنیم که هیچ موجود دیگری حق زندگی ندارد، البته جدا از اینکه تقریبا همه ی ما برای همجنس های خودمان نیز ارزش قائل نیستیم و چنین خصوصیتی در حیوانات وجود ندارد.
این پست به طور تصادفی برابر شد با عید قربانی که اعتقادی به آن ندارم و هیچ وقت در چنین روزی احساس شاد بودن یا چنین چیزی نکردم و نمی خواهم درباره ی آن چیزی بنویسم. انکار نمی کنم که یک انسان گوشتخوارم و به گوشت هم علاقه ی زیادی دارم، اما آرزو می کردم که یک گیاهخوار بودم، اما حداقل به حیواناتی که در کوچه و خیابان می بینم، حق زندگی می دهم. می دانم کافی نیست، اما نمی دانم که چه طور وجدان بعضی از فلان های انسان نما به خود اجازه می دهد تا با سگ ها و گربه های خیابانی چنین رفتاری داشته باشند و آن ها را زیر چرخ های اتومبیلشان له کنند و با دوستانشان بخندند و در جواب کارشان بشنوند که "به به عجب دستی در رانندگی داری و چه قدر شیرینی"!!
بارها در کوچه و خیابان جسد گربه هایی را دیدم که در گوشه ای افتاده بودند و یکی از همنوعشان ناباور از مرگ آن یکی، نگران در کنارش بود. امروز هم به دلیل دیدن عکسی که در ابتدای متن قرار دادم، به یاد یکی دیگر از ضعف های فرهنگی مان افتادم. در جایی که کسی با زور هم به قوانین عمل نمی کند، کاش حداقل چیزی شبیه حمایت از حیوانات خیابانی داشتیم تا تعداد چنین بی وجدان هایی کمتر بود!